عسل مامان وبابا

درددل

شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟ چه بگویم با تو ؟ دلم از سنگ که نیست گریه در خلوت دل ، ننگ که نیست چه بگویم با تو ؟ که دوستت دارم   فقط خدا نگهدارش باش
20 اسفند 1392

صداکن مراکه صدایت رادوست دارم پسرم

به نام خود خدا امروز بیستم اسفند سال نودودو مااز شهرودیارمون سه ماهه رفتیم آسمان با ماابری شد ومه آلود غم چادرش را سالی است که بر زندگانی ما انداخته ......... اما باوجود تو شیرین پسرم مهیار دنیارادارم دردانه منی پسرم باهمه این سختی های زندگی ومشکلاتی که به ماوزندگانی ما فشارمی آورد خداراداریم وسپاسگذارش هستیم که تو راداریم واسمون دعا کنید   پسرم یه یک ماهی هست به حرف آمدی کلماتوشیرین میگی مثل: مامانی آب اوردم(خوردم)مامانی اذا بده(غذا)مامانی جیش اردم(کردم) بابایی رفته ...لالاشدم ...بیدارشدم ...وکلی شیرین کاری دیگه نفسم تازه میگه عزیزم بیا ...
20 اسفند 1392
1